RSS
 

دارد تمام می شود آقا عزای تو

۰۱ بهمن

دارد تمام می شود آقا عزای تو
کم گریه کرده ایم محرم برای تو
دارد چه زود سفره ی تو جمع می شود
تازه نشسته ایم خوریم از غذای تو
هر روز روز تو همه جا محضر شما
یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو
میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت
وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو
کی دست خالی از در این خانه رفته است
دست پر است تا به قیامت گدای تو
تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس
گریه کند برای تو صاحب عزای تو
گریه کن تو حضرت زهراست و السلام
جانم فدای فاطمه جانم فدای تو

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته امام حسین (ع), محرم

 

همین جا بود که

۲۵ دی

نگاه گریه داری داشت زینب
چه گام استواری داشت زینب
دل با اقتداری داشت زینب
مگر چه اعتباری داشت زینب
چهل منزل حسین منجلی شد
گهی زهرا شد و گاهی علی شد
***
ندیدم زینب کبری تر از این
ندیدم زینت باباتر از این
ندیدم دختر زهرا تر از این
حسینی مذهبی غوغا تر از این
به پیش پای ما راهی گذارید
بنای زینب اللهی گذارید
***
چهل روز است گریانم حسین جان
چو موی تو پریشانم حسین جان
چهل روز است می خوانم حسین جان
حسین جانم حسین جانم حسین جان
تویی ذکر لبم الحمدلله
حسینی مذهبم الحمدلله
***
همین جا شیرخواره گریه می کرد
رباب بی ستاره گریه می کرد
گهی بر گاهواره گریه می کرد
گهی بر مشک پاره گریه می کرد
خدایا از چه طفلم دیر کرده؟
مرا بیچاره کرده، پیر کرده
***
همین جا دور اکبر را گرفتند
ز ما شبه پیغمبر ما را گرفتند
ولی از من دو دلبر را گرفتند
هم اکبر هم برادر را گرفتند
“به تو گفتم که ای افتاده از پا
ز جا بر خیز ورنه معجرم را…”
***
همین جا بود که سقای ما رفت
به سمت علقمه دریای ما رفت
پناه عصمت کبرای ما رفت
پی او گوشواره های ما رفت
فقط از علقمه یک مشک برگشت
حسین بن علی با اشک برگشت
***
همین جا بود که دلها گرفت و …
کسی روی تن تو جا گرفت و …
سرت را یک کمی بالا گرفت و…
و از پشت سرت سر را گرفت و …
همین که بر گلویت خنجر آمد
صدای ناله ی زهرا در آمد
***
همین جا بود الف را دال کردند
تنت را بارها پامال کردند
ته گودال را گودال کردند
تو را با سم مرکب چال کردند
اگر خواندم قلیلت علت این بود
که یک تصویری از تو بر زمین بود
***
تو ماندی و کبوتر رفت کوفه
تو را کشتند و خواهر رفت کوفه
خودم در راه و معجر رفت کوفه
چه بهتر زودتر سر رفت کوفه
وگرنه دردها می کشت مارا
نگاه مردها می کشت ما را
***
بهاری داشتم اما خزان ش
قدی که داشتم بی تو کمان شد
عقیق تو به دست ساربان شد
طلای من نصیب کوفیان شد
خبر داری مرا بازار بردند
میان مجلس اغیار بردند
***
همین جا بود افتادند تن ها
همین جا بود غارت شد تن ها
تمامی کفن ها، پیرهن ها
بدون تو کتک خوردند زن ها
همین جا بود گیسو می کشیدند
هر سو دخترانت می دویدند
***
همین جا بود تازیانه باب گردید
رخ ما در کبودی قاب گردید
ز خجلت خواهر تو آب گردید
که معجر بعد تو نایاب گردید
سکینه معجر از من خواست اما
خودم هم بودم آنجا مثل آنها…
***
ز جا برخیز غمخواری کن عباس
دوباره خیمه را یاری کن عباس
برای عزتم کاری کن عباس
علم بردار علم داری کن عباس
سکینه می کند زاری ابالفضل
چه قبر کوچکی داری ابالفضل

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی – اربعین ۹۰ – امامزاده علی اکبر چیذر

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته اربعین

 

بچه ی شیر هم جگر دارد

۱۰ آذر

این هم از جنس آسمانی هاست
حیدری از عشیره ی زهراست
یاکریم است و با کریمان است
رود نه، برکه نه، خودش دریاست
خون خیبرگشا به رگ هایش
او که هست از نژاد شیر خداست
با جوانان هاشمی بوده
آخرین درس خوانده ی سقاست
می نویسد عمو و بر لب او
وقت خواندن فقط فقط باباست
مجتبی زاده ای شبیه حسن
شرف الشمس سید الشهداست
کوه، آرامشی اگر دارد
آتشی هم به زیر سر دارد
موج سر می زند به صخره چه باک
دل به دریا زدن خطر دارد
گر شود بسته بال های عقاب
میل پرواز بیشتر دارد
پسر مجتبی است می دانم
بچه ی شیر هم جگر دارد
همه رفتند و او فقط مانده
حال تنهاست یک نفر دارد
آن هم آن سو میان گودالی
لشگری را به دور و بر دارد
آرزو داشت بال و پر بشود
دست خود را رها کند بدود

 
 

کاش منم یه نامه داشتم

۱۰ آذر

خواهرم، جون تو و جون حرم
خواهرم، جون تو و دست گل برادرم
اگه آماده شدی وقت جدایی مون ه
باید این بچه یتیم پیش خودت بمونه
دخترا جدا نشن از پیش مادراشون
تو گوش کسی یه وقت گوشواره جا نمونه
دل من نگرون برادر زاده مون ه
می ترسم خودشو بیاد به مقتل برسونه
* * *
برادرم، تنها نذار خواهرتو
برادرم، یه کم بمون تا ببوسم حنجرتو
این که جون به لب میشه با گریه کردن تو
جایی آروم نمیشه جز روی دامن تو
هنو هیچی نشده جون به لبش رسیده
وای اگه ببینه خنجر روی گردن تو
ببینه توی مقتل پر از خون تن تو
چجوری بمونه ببینه پرپر زدن تو
* * *
ای خدا، عمو جونم می خواد بره
ای خدا، چی کار کنم؟ چرا منو نمی بره؟
عمه جون طاقت موندن می دونی ندارم
کاش منم یه نامه داشتم که براش بیارم
کاش تو نامه ی بابام اسم منم میومد
یا م من رو ب ببر یا ب بمون کنارم
شبیه علی اصغر فدایی تو فدا کن
یه شمشیر بده و جنگیدن منو نگاه کن
* * *
عمه جون، میون میدونو ببین
عمه جون، بذار برم، عمو جون افتاد رو زمین
عمه تا دیر نشده بذار برم تو میدون
نگاه کن بالا و پایین می ره نیزه هاشون
دیگه نه می بینمش، نه می شنوم صداشو
صدای عمو دیگه گم شده تو صداشون
یکی از بین لشگر، داره میاد با خنجر
ببین عمه بهش آب نمی دن لحظه ی آخر

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی – شب پنجم محرم ۱۳۹۰
امامزاده علی اکبر چیذر – فایل صوتی

 
 

ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدمند

۱۰ آذر

ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدمند
سوختگان غمت، با غم دل خرم اند
هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت
باخبران غمت، بی خبر از عالم اند
در شکن طره ات، بسته دل عالمی است
وان همه دل بستگان، عقده گشای هم اند
یوسف مصر بقا، در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن، آمده با درهم اند
تاج سر بوالبشر، خاک شهیدان توست
کین شهدا تا ابد، فخر بنی آدم اند
در طلبت اشک ماست، رونق مرآت دل
کین درر با فروغ، پرتو جام جم اند
چون به جهان خرمی، جز غم روی تو نیست
باده کشان غمت، مست شراب غم اند
عقد عزای تو بست، سنت اسلام و بس
سلسله ی کائنات، حلقه ی این ماتم اند
(سلسله ی موی دوست، حلقه دام بلاست
هرکه دراین حلقه نیست، فارق ازاین ماجراست)
گشت چو در کربلا، رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع، پیش لوایت خم اند
خاک سر کوی تو، زنده کند مرده را
زان که شهیدان تو، جمله مسیحا دم اند
هردم از این کشتگان، گرطلبی بذل جان
در قدمت جان فشان، با قدمی محکم اند
سر خدای ازل، غیب در اسرار توست
سر تو با سر حق، خود ز ازل توام اند
محرم سر حبیب، نیست به غیر از حبیب
پیک و رسل در میان، محرم و نامحرم اند
درغم جسمت فواد اشک نبارد چرا
کاین قطرات عیون زخم تو را مرهمند
شاعر: فواد کرمانی

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته امام حسین (ع)

 

ز غیر حق که شد آزاد، تازه حر، حر شد

۰۷ آذر

شبیه سایه به دنبال شاه می آمد
ز شهر کوفه دمادم سپاه می آمد
حسین معنی آزادی است، این حر بود
که در محاصره ی اشک و آه می آمد
ارادتی که ز عمق دلش به زهرا داشت
عزیز فاطمه را در نگاه می آمد
بدون جذبه ی مولا به قهقرا می رفت
اسیر او شد و خواهی نخواه می آمد
ز خیل بی ادبان گر کسی به جایش بود
به طعن و زخم زبان و گناه می آمد
قرار بود بماند که احترام کند
وگرنه لحظه ی اول به راه می آمد
به نام فاطمه لب بسته از تفاخر شد
ز غیر حق که شد آزاد، تازه حر، حر شد
اگر قدم به قدم با حسین حرکت کرد
ز دور فاصله را با حرم رعایت کرد
علی اکبر اذان گفت گفت بسم الله
امام کل جهان نیت جماعت کرد
حسین رحمت خود را به دشمنان هم داد
ز اهل کوفه برای نماز دعوت کرد
دوید حر و کنار بریر قامت بست
به اقتدای امام بهشت نیت کرد
نماز چون که به پایان رسید حر برخواست
وداع کرد و به سمت سپاه رجعت کرد
ز دور دید که  آل علی سوار شدند
و او قدم به قدم با حسین حرکت کرد
به عبد رو سیه اثبات کرد حر شهید
به توبه می شود از نار هم به نور رسید
به روی چهر حر، هرم شمس می تابید
به دشت از زه خورشید تیر می بارید
نمود دست دمی سایه بان چشمانش
میان هاله ی گرما امام را می دید
سوال کرد ز خود پس چرا توقف کرد
کجاست این برهوتی که اهل بیت رسید
غریبه ای به حضور دیدم کیست
همان که آمده آن پیرمرد موی سفید
اشاره کردن او را به دور می بینم
ولی نمی شنوم این چه گفت و او چه شنید
امام دست به روی محاسنش دارد
مگر چه گفت که رنگ از جمال ماه پرید
ندای هاتفی آمد ز عالم بالا
رسید قافله ی عاشقان به کرب و بلا
حسین مشتی از آن خاک در برابر خود
گرفت و گفت به عباس میر لشگر خود
تمام مقصد ما از سفر همین صحراست
علم بکوب به دستان همچو حیدر خود
رباب داد به آغوش زاده ی لیلا
به گاهواره ای از نور علی اصغر خود
پیاده کرد ز محمل امام جانش را
گرفت گرد سفر از لباس دختر خود
همین که خیمه علم شد تمام صف بستند
شنید بانوی عصمت صدای اکبر خود
که عمه دست خودت را بنه به شانه ی من
و دست دیگر بر شانه ی برادر خود
همین که لحظه ی شور نزول زینب شد
به پیش دیده ی نامحرم آسمان شب شد
به دور محمل خورشید عشق محشر بود
حسین محو جلال و شکوه خواهر بود
ز پشت پرده محمل مهی که می تابید
نه اینکه دختر مولا نبود مادر بود
نهاد پای خودش روی زانوی عباس
رکاب دختر زهرا همین دلاور بود
ترنم صلوات از حرم به گوش رسید
به دور زینب کبری طواف آخر بود
تمام کرب و بلا در برش پر از خون بود
به یاد دست علمدار و تیغ و خنجر بود
اول حسین خواهر خود را به سمت مقتل برد
به خیمه گاه چو برگشت فکر معجر بود
نوای نوحه ی اهل سماست یا زینب
تمام روضه ی کرب و بلاست یا زینب
به گریه گفت ببین طفل کوچک آوردیم
حسین جان عزیزت بیا که برگردیم
من از شراره ی این آفتاب می ترسم
من از تلذی طفل رباب می ترسم
تو از شهادت شش ماهه گفتی اما من
ز بند بسته به دست رباب می ترسم
تو از فراق خودت کرده ای حکایت و من
ز ترک جسم تو در آفتاب می ترسم
بیا بزن به کنار فرات خیمه که من
زمرگ ساقی و قحطی آب می ترسم
از اینکه بعد تو با آستین پاره ی خود
به روی چهره بگیرم حجاب می ترسم
تو غیرت الله و من عصمت الله م جانا
ز یاد کوچه و بزم شراب می ترسم
به روی نیزه سری چون رود برابر من
خدا کند که نباشد سر برادر من

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی – شب دوم محرم ۱۳۹۰

امامزاده علی اکبر چیذر – فایل صوتی

 
 

قتل الحسین بکربلا

۰۷ آذر

منم آنکه ذره ی ذره ام، شده ام به عشق مقیم تو
تو پناه کل وجودی و، منم اهل کهف و رقیم تو
ز خرابه های دلم زنم، در آستان عظیم تو
به جهان نیامده سائلم، به عطای دست کریم تو
شب و روز من شده آرزو، به خیال تو به حریم تو …
شده است روضه ی جنت م، شرر شنیدن روضه ها
رسد از فرا سوی آسمان:
قتل الحسین بکربلا

تویی آنکه ریشه ی شک زده، تبر قیام و یقین تو
به نفاق گفته ای با دمت، من و دین من، تو و دین تو
دل من شکار شد از ازل، ز کمان چشم و کمین تو
تو امیر صدره نشینی و منم عبد خاک نشین تو …
ز وضوی خون شده مستتر، اثر سجود و  جبین تو
تو چراغ خلق مخلدی، تو کجا و زمین کجا؟
به که گویم این غم و درد را:
قتل الحسین بکربلا

به خدای عز وجل قسم، نشوم جدا دمی از درت
ز مدیح اصغرت عاجزم، چه رسد به رتبه ی اکبرت
به تمام عمر گرفته ام، همه حاجت م ز برادرت
سر من فدای سری که شد، روی نیزه در بر خواهرت
رسدم هنوز ز کربلا، شب جمعه نوحه ی مادرت
که بمیرم از غم حنجرت، که سرت شد از بدنت جدا
شده روضه ی لب دخترت:
قتل الحسین بکربلا

پدرم شود به فدای آن، بدن به خاک تپیده ات
که سه روز ماند و کفن نشد، تن تا به عرش رسیده ات
ز خوشی عمر بریده ام، به عزای حلق بریده ات
گل گریه هام شکفته از، گل روی خار دویده ات
دل دیده داغ برادر و  کمر ز غصه خمیده ات …
لب شیر خواره ترک ترک، نرسید ساقی تشنه ها
چو عمو فتاد به خاک و خون:
قتل الحسین بکربلا

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی – شب اول محرم ۱۳۹۰

مسجد الهادی (علیه السلام) – فایل صوتی

 

کیست زینب کسی چه میداند

۰۷ آذر

کیست زینب همیشه بی همتا
نور مستور عالم بالا
کیست زینب نفس نفس حیدر
کیست زینب تپش تپش زهرا
کیست زینب حسین پرده نشین
کیست زینب حسن به زیر کسا
کیست زینب کسی چه میداند
غیر آن پنج آفتاب هدی
کیست زینب تلاطم عباس
کیست زینب تموّج دریا
ذوالفقار علی میان نیام
اوج نهج البلاغه ای شیوا
کیست زینب فراتر از مریم
روشنی بخش هاجر و حوّا
کیست زینب حجاب جلوه غیب
صبر اعظم ، صلابت عظما
قلمم بشکند چه می گویم
من و اوصاف زینب کبری ؟
من چه گویم که گفت اربابم
حضرت عشق ، التماس دعا
السلام ای شکوه نام حسین
دومین فاطمه ، تمامِ حسین
آسمان هم در انحصارش بود
کهکشان گوشه ی نقابش بود
آتش؛ آتش گرفته ی نورش
آب سیراب آبشارش بود
بعد پنجاه و چند سال حسین
باز هم غرق در بهارش بود
قامتش را ندید حتی ماه
که علمدار پرده دارش بود
محرم محملش فرشته نبود
تا علی اکبرش کنارش بود
کاروانِ عشیره ی زهرا
تحت امرش در اختیارش بود
ناقه اش روی بال جبرائیل
کز ندیمانِ بی شمارش بود
حج خود با جهاد کامل کرد
نینوا آخرین دیارش بود
محملش ایستاد و پایین رفت
لحظه ی سختِ انتظارش بود
شور میزد دلش که می دانست
قتلگاهی در انتظارش بود
آه گرمی کشید از جگرش
کربلا را که دید زد به سرش
آه از این خاک و خارها… برگرد
وای از این شوره زارها …برگرد
خوب پیداست جای نخلستان
لشگری در غبارها برگرد
کربلا آمدی و پائیزی…
… میشود این غبارها برگرد
کربلا آمدی و خواهم دید
به تنت یادگارها برگرد
برق نعل است یا که تیغه ی تیغ
آن طرف آن شرارها برگرد
جان به لب کرده کودکانت را
خنده ی نیزه دارها برگرد
حرمله آمده ست و بند آمد
نفس شیرخوارها برگرد
دخترانت چقدر میلزرند
از حضور سوارها برگرد
خیمه برپا مکن که پر نشود
گِرد من از مزارها برگرد
ترس دارم که بال و پر بزنند
به علمدارمان نظر بزنند
تا که از خواهرت جدا نشوی
تا که صاحب عزای ما نشوی
تا که در خارهای این صحرا
غرق در زخم ها نشوی
تا که در شیب تند آن گودال
با لب تیغ آشنا نشوی
تا لباس تو را ز تن نبرند
تا هم آغوش بوریا نشوی
تا که پیش نگاه کم سویم
از سر نیزه ها رها نشوی
تا که در عمق چشم دخترکت
زخمی از چوب بی حیا نشوی
تا که بین حرامیان نروی
سنگ خورده ترین صدا نشوی
در اِزای دو کیسه ی دینار
گوشه ی یک تنور جا نشوی
تا که در کوچه زائر طفل…
….مانده در زیر دست و پا نشوی
جان مادر بیا بیا برگرد
آه از این کربلا بیا برگرد

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی – شب دوم محرم ۱۳۸۹

مسجد الهادی (ع) – فایل صوتی

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته ورود به کربلا

 

ای شه بی پیرهن، پیرهن من شد پرچمت

۰۶ آذر

خون دل رو گونه ها، بیرق ها رو شونه ها
آی عاقلا بیاید ببینید چه حالی دارن دیوونه ها

طلوع ماه عشق ما محرمه
نگاه و دست ما و لطف فاطمه
به یاد روح الله و کشته مرده هاش
گرفتم امشب، به اذن زینب، برات مردن پای شاه علقمه

ای شه بی پیرهن، پیرهن من شد پرچمت
کشته ی دور از وطن، الهی بمیرم از غمت
یا حسین ای بی کفن، می سوزم از داغ آتیش حرمت
* * *

شب های عنایته، هیئت ها قیامته
هر جا میری سر کوچه ها یه پرچم و یک علامته

دل تموم عالم شعله ور شده
هلال ماه امشب نوحه گر شده
هزار و سیصد سال از کربلا گذشت
ولی دل من دوباره هر سال می بینه زخم قلبش تازه تر شده

ای امیر بی سپاه، تا همیشه مجنون توام
ای شهید بی گناه، همه چی مو مدیون تو ام
ای قتیل اشک و آه، تا زنده ام بی تاب و سرگردون تو ام
* * *

این عشق و سعادته، این شور شهادته
عشق حسین تا روز ابد تو سینه ی ما امانته

اسیر تو عاشق می مونه تا ابد
تویی که عاشق داری بی حد و عدد
می خوام که امشب با دست یه نوکرت
شبیه هر سال پیرهن سیامو تنم کنم با ذکر یا علی مدد

آیه قرآن عشق، دوای همه دردا یا حسین
شاه عشق سلطان عشق، تو آخرت و دنیا حسین
جان عشق جانان عشق، یا مولا یا مولا یا مولا یا حسین
* * *

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی – شب اول محرم ۹
امامزاده علی اکبر چیذر – فایل صوتی

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته امام حسین (ع), محرم

 

تا زنده‌ام بر غم تو گریه می‌کنم

۰۶ آذر

از آسمان منادی ماتم رسیده است
فبک علی الحسین، محرم رسیده است
از آسمان ببار که دل‌ها گرفته است
خون گریه کن که قافله غم رسیده است
مشکی به تن کنید که احرام نوکری است
ایام شور و نوحه و سر دم رسیده است
ره وا کنید دست به سینه ادب کنید
زهرا (س) ز عرش با کمر خم رسیده است
با گریه بر غم تو به معراج می‌رویم
این ارث مادری است دمادم رسیده است
نام تو ای مبدل السیئات بالحسنات
هر جا به داد توبه آدم رسیده است
والفجر کربلای تو قبل از طلوع عشق
تا ابتدای سوره مریم رسیده است
ای وای رد نیزه و شمشیر کیست این
تا بوسه‌گاه حضرت خاتم رسیده است
تا زنده‌ام بر غم تو گریه می‌کنم
شکر خدا به زخم تو مرهم رسیده است
از غیر خط کرب و بلا دم زدن چرا؟
از جانب حسین مگر کم رسیده است؟
حالا زمان یاری مظلوم کربلاست
هل من معین خطاب به ما هم رسیده است
مانده است ایمن از فتن آخرالزمان
هر کس که در حوالی پرچم رسیده است

شب اول محرم ۸۸ حاج منصور ارضی

http://safaeinejad.ir/wp-content/uploads/2011/11/88.m.1.mp3

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محرم